ایلیاخانی و اکنون آدلیا خانی

و خدایی در این نزدیکی است...

تهران- ده فروردین ۹۶

یک سفرهایی است که دوست نداری دیگه تکرار بشه اما خوشحالی که توان طی کردن اون سفر رو داشتی. شاکرم اما دیگه از این سفرها نباشه. ۱۰ فروردین ۹۶ تهران- دکتر کجباف زاده ...
20 بهمن 1396

اوج فرشته ها... کاش خدا بودم و بازگشت تو بسویم بود.

بابای مهربونم؛ فرشته ای بود که در اول مهر ۱۳۹۵ به جمع فرشته های الهی پیوست. از پروازش سوختم. او بهترین بود. خیلی دلتنگشم...... غم بی پدری و غم تنهایی و بی کسی..... تابستان را داغ بستری شدنت کردی پاییز را سرد نبودنت... بازمستان بی پناه چی کنم ...؟                                       عمه و عمویم نیز قبل از بابا به جمع فرشته ها پیوستند تا به استقبال بابای مهربونم بیایند.               &...
23 آبان 1396

سوگند به قلم و .....

امروز با ارسال متن خاله سمانه به یکباره به یاد وبلاگ ایلیا جان افتادم . به نوشته ها و کلماتی که با عشق می نگاشتم. رمز عبور را فراموش کرده بودم .. چندین بار تکرار ..تا موفق به ورود شدم. و اولین صفحه متن نیمه تمامی بود که در چکنویس ذخیره شده بود. نوشته ای از روزهای ..... نوشته ای از خاطرات تولد فرشته ای دیگر بنام آدلیا ..... نوشته ای از پرکشیدن فرشته ای دیگر پدر مهربانم........ نوشته ای که نیمه در چک نویس رها شده بود. من نیز امروز رهایشان می کنم و از امروز می نویسم. امروز که ایلیا جان کلاس چهارم دبستان رشاد آقای دکتر معین و آدلیاجان با حاج خانوم در خانمان. امروز که مامان و مهدی در سفر زیارتی  کربلا هستن و احمد سرکار و من نی...
20 آبان 1396